.. ... ......
مادربزرگـــــم همیشه میگفت :
قلبت که بی نظم زد ،
بدون که عاشقی ...
اشکت که بی اختیار سرازیر شد ،
بدون که دلتنگی ...
شبت که بی خواب گذشت ،
بدون که نگرانی ...
روزت که بی شوق آغاز شد ،
بدون که ناامیدی ...
سینت که بی جا آه کشید ،
بدون که پُرحسرتی ...
دلت که بی دلیل گرفت ،
بدون که تنهائــــــی ...
امروز تو نیستی مادربزرگ ، امّا ...
اما من به همهٔ اون حرفات رسیدم !
ایکاش قبل ِ رفتنت ،
چارهٔ این وقتایی که
برام پیش بینی کردی
رو هم میگفتــــــی ... !
من مامان بزرگ ندارم ولی مامان بزرگ هر کی بود ک این حرفا رو زد خیلی قشنگ درد رو لمس کرده بود...
طولانی ترین شب یلدا رو دیشب تجربه کردم همیشه میگفتم این شب کجاش طولانی بود اتفاقا کوتاه بود ،وقتی دلت خوشه،وقتی عشقتو داری،وقتی همه عزیزات دور و برتن شب یلدا چیه همه شبا تو ی چشم بهم زدن صب میشن ،آخه شب و روز فرقشون خیلی زیاده شب ک میشه ...خودتون میدونید
هر کی شب یلداشو با آجیل و هندونه و انار سر کرد منم با خاطره و اشک سر کردم خیلی کیف میده هاااان!!!
ایشالا هیشکی غم ب دلش نشینه ...آمییییین...