*** ( H : H ) ***
+ " پـسـت ویـژه "
سلام سلام ,احوالات ؟ کیلیپس مائده تو حلق سعید ^_^ هار هور هیر ایر
اول بازم از همه متچاکرم , بخدا سعید در جریانه , این روزا حسابی گرفتارم و سرم خیلی شلوغه
فقط وقت کردم پستاتونو بخونم و از اون حرکت A4 خبری نیس ^_^
بازم شرمنده تک تک تونم .. مرسی از این بارون لطف هاتون نسبت به بنده .. بقول یکی از همین بروبچ پاتوق , که یه دعای خیلی قشنگی کرد
امیدوارم قسمت خدا با دعا ها وخواسته هاتون یکی باشه .. آمین
واما بعد ..
یه موضوعه که دخترای سایت مثل آبجی گلم alone for ever
یا گودزیلای دوست داشتنی و با جنبه پاتوق پونه خانوم یا آبجی خانوم unique girl : elahe
متوجه شدن و ینی در واقع باید بگم بد متوجه شدن .. چون منظور من اصلا شما خواهرای گلم نیستین ..
البته این وسط یه مقدار از دست یه نفر اعصابم خط خطیه که تصمیم گرفتم دیگه کاری به کارش نداشته باشم و یادم تو را فراموش..
کسی که فکر میکردم میشه بهش ابجی کوچولو گفت ولی دیدم.. نه نمیشه.. چون نمیدونم خاسته یا ناخاسته .. از روی عمد یا غیر عمد یه سری حرفایی میزنه که به آدم بر میخوره ..
اسمم نمیارم .. ولی دیگه مارفتیم بای بای
بچه ها الان بد برداشت نشه من این بای بای رو با اون شخص بودم که خودشم میدونه کیه ..دیگه نزارید بیشتر بگم .. بیخیال
خلاصه خاستم بگم از اون حرف من بد برداشت شده , اون پست من یه داستان داره که خودم واستون تعریف میکن�
خیلی هم دوس دارم بدونم اولین نفر کی بوده که این بحث رو انداخته وسط چون با انبردستم باهاش کار دارم 0_o
اگه اون دوست عزیزی که نمیدونم کیه و اولین نفر که این بحث رو انداخت وسط دقیق پست منو میخوند متوجه میشد که من تو اون پست روی صحبتم با 2نفر بود سارا خانوم و کیمیا خانوم , نه دخترای 4جوک !!!
شاید بگید کیمیا کیه ؟؟
داستان از این قراره
یه روزایی منه حامد؛ داداشی داداشی 7تا دختر بودم .. 7تا دختری که با هم خندیدیم ..باهم گریه کردیم ..باهم شاد بودیم ..با هم ناراحت شدیم و... چقدر با هم 3 ماشینه رفتیم شمال , چالوس , نمک آبرود و ...
چقد بخاطرشون دعوا کردم ..چقد واسه اینکه از طرف خانواده بهشون اجازه بدن برن بیرون بخاطرشون از کرج رفتم تهران(خونشون تهرانه) تا راحت بتونن برن بیرون .. این 7تا دختر که میشن دختر خاله های حانیه از متولد 77 که یاسی خانومه که میدونم این پستو همشون(هر 7تاشون) میخونن (بخاطر همین اسمشونو میارم) هست تا متولد75 دونفرن رکسانا خانوم و آزاذه خانوم .. متولد 72 الناز خانوم متولد 71 سایه خانوم ..متولد70 کیمیا خانوم و 69 کتایون خانوم
که این وسط کیمیا خانوم 2 ساله شوهر کردن و یه نی نی کوچولو هم تو راه دارن
اینا رو گفتم تا بدونید از هر سنی بودن هم هم سن من هم بزرگتر و کوچیکتر از من
..تا داستان من و حانی بهم گره خورد و حانی رفت انزلی دیگه از اون به بعد از اون داداشی گفتنا خبری نشد .. و من بودم و خودم و خدا
و الان که دوباره حانی برگشته دوباره شروع شده که من دیگه دوست ندارم جواب هیچکدومشونو بدم ..
کیمیا خانوم میدونم پستمو میخونی .. من دیگه تمایل ندارم با هیچکدومتون حرف یزنم ..حامد واسه شما تموم شد ..میدونی چقد کله شقم ..پس انقدر پاپیچم نشید ..بخدا از اینجا هم میرما .. گفته باشم..
زیاد حرف زدم فقط خاستم این سوءتفاهم پیش اومده رو مرتفع کنم ..
راستی آجی نازنین زیارت قبول ...داش میلاد خوش اومدی سالار
بازم عذر میخام ..چاکریممممم زیاد ...مواظبت کنید از خودتون..یاحق