d
daryaa ۱۱ سال پیش
پیام

.. ... ......
تو اتاقم نشسته بودم اصن حس درس خوندنم نمیومد ،یا میرفتم پشت میزم میشستم با چراغ مطالعه ور میرفتم یا بلند میشدم مث دیونه ها تو اتاق میچرخیدمو نای نای میکردم تا اینکه دیدم گوشیم زنگ خورد نوشته بود وحیدم،تو این مدت ن تلشو پاک کردم ن اسمشو عوض کردم،دروغ چرا اسمشو ک رو گوشیم دیدم ذوق کردم با خودم گفتم بذا جوابشو ندم ببینم عکس العملش چیه !!! قط ک کرد اس داد گفت سلام دریام ؛منم جوابشو دادم گفتم سلام وجودم ولی فرستادمش قسمت بایگانی پیامام،باز زنگ زد اینبار خودمو پهن کردم رو تختخوابمو بدون اینکه حرفی بزنم ب حرفاش گوش دادم از سفرش میگفت از اینکه هوا بارونیه و دریا طوفانی وقتی حرفاش تموم شد قط کرد رفتم بیرون جلو در هال دیدم بارونه ،من همیشه از بارون خوشم نمیومد ولی امروز عصر ی حس دیگه نسبت ب بارون داشتم یاد حرفش افتادم ک ی بار بهش گفتم از بارون خوشم نمیاد دوس ندارم خیس بشم بهم گفت خودم چترت میشم ،یکم خوشحال بودم نمیدونم چرا !!
تو خاطرات گذشته بودم ک چشتون روز بد نبینه ی رعد و برق وحشتناکی تو آسمون پدیدار شد با تموم وجودم جیغ کشیدم و پا ب فرار گذاشتم فقط میدونم فسیلم رو در هال موند و داداشام دو دست و پامو گرفتنو اوردنم تو اتاق...مثلا ی روز حالمون خوب بود ک از چشمون دراومد...
خدایا شکرت ب کرمت شکر

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.