چه ساده لوحانه به امید پایان پاییزیم. چه خوش باورانه می گوییم: چرا پاییز تمام نمیشود.
چه ساده لوحانه نمی دانیم پایان پاییز تازه اول زمستان است.
چه ساده لوحانه به امید پایان پاییزیم. چه خوش باورانه می گوییم: چرا پاییز تمام نمیشود.
چه ساده لوحانه نمی دانیم پایان پاییز تازه اول زمستان است.
تو اگر باز کنی پنجره ای سوی دلت
میتوان گفت که من چلچله باغ توا�
مثل یک پوپک سرمازده در بارش برف
سخت محتاج به گرمای توام
رفاقت مثل آدم برفی میمونه ، درست کردنش راحت اما نگه داشتنش سخت !
بیشتر از سنگهایت شیشه صد چندان شکست
در پی خواب زمستان باور گلدان شکست
رفتنت کابوس های باغ را تعبیر کرد
شاخه های سرو هم در عصر یخبندان شکست
فصل که رخت عوض می کند دوباره عاشقت می شوم …
گیرم زمستان باشد و من آهسته روی پیاده روی یخزده راه بروم !
عشق تو همین شال پشمی است که نفسم را گرم می کند !
تو اگر باز کنی پنجره ای سوی دلت
میتوان گفت که من چلچله باغ توا�
مثل یک پوپک سرمازده در بارش برف
سخت محتاج به گرمای توام
وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.
هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.