بر در دروازۀ ساعات یک ساعت نشست�
تا سراغ حضرتش از زینب مضطر گرفت�
زینبی دیدم چه زینب کاش مداحش بمیرد
من ز آه آتشینش پای تا سر در گرفت�
سر شکسته دل پر از خون دیده خون آلود اما
حالتی دیدم که بر خود حالتی دیگر گرفت�
ام لیلا رعشه بر اندام دیدم اوفتاده
گفت من این رعشه از داغ علی اکبر گرفت�
شعر از مرحوم حاج مرشد چلویی