.. ... ......
کلاس اقتصاد خرد با استاد نوری داشتم ساعت ۸صبح،رو کلاسش چرتک میزدم شب قبلش بهش گفتم تا چ ساعتی دانشگام،رو کلاس بودم خوابم میومد یواشکی گوشی رو دراوردم دیدم چند بار زنگ زد و چند تا اس داد،چندتا از پیاماش رو گفته بود ج بده دیگه کجایی معلوم بود عصبی شده بود دونه آخریشم گفت من رفتم خدافظ،خواب چیه برق از کله ام پرید،رفتم بیرون و بهش زنگ زدم بغض تو گلوم نذاشت بحرفم سروصدا زیاد میومد فقط داد میزد و میگفت تو کجا بودی هاااان؟؟؟گفتم میخوای تنهام بذاری بری؟؟؟ با بغض گفتم ،گفت مجبورم چند روزی میرفم سفر،گفتم خو بهت زنگ میزنم اس میدم گفت جایی ک میرم گوشی آنتن نمیده،گریه کردم صدام زد دریام گفتم جون دلم وجودم ،گفت ی چیزی میخوام بهت بگم ناراحت نمیشی گریه م بیشتر شد گفتم نه بگو،اولین بارش بود این حرفو میزد گفت وقتی یکی میره سفر معمولا پشت سرش آب میریزن و قران بالا سرش میگیرن و میبوسنش،ازت میخوام بوسم کنی!!!! ی سکوت ۳۰ثانیه ای کردمو بوسیدمش و گفتم خدا پشت و پناهت،قطع ک کردم اس داد گفت هیچ وقت اولین بوسه ات رو فراموش نمیکنم .
این سری ک رفت سفر،باهاش ک قهر بودم وقتی گوشی دستم بودو فقط صدا نفسامو میشنید برام تعریفش کرد گفت یادته؟؟؟
وجودم،همه کسم ،قلبم،وحیدم روزای خوبی باهم داشتیم ولی حیف شد زود تموم شد...داغون�
آجی مائده ام بس کن فدات بشم بخدا داغونم وقتی پستاتو میخونم دلم میخواد فقط جیغ بکشم ،میشه بخاطر من یکم حالتو روب راه کنی ،میای باهم بریم پارک،بریم خرید،بریم آرایشگاه ،مائده ام خودت باید ب خودت کمک کنی.
sonami عزیزم ،مرسی فدات بشم بابت همدردیت گلکم