ابجی 1iraniعزیز مرسی ک اینجوری با من حرف میزنی اخه میدونی خیلی وقت بود کسی ب این صراحت باهام حرف نزده بود..قبول دارم ولی من دیگه تحمل ی شکست دیگه را ندارم..میگن تو هر کار خدا ی حکمته منکرش نمیشم ولی حکمت اینکار ب چیش بود؟؟
خیلی وقته دیگه خانوادم حتی نمیبرسند غذا چی خوردی؟؟این چیه ک میبوشی؟؟ هه مثه کارمندا فقط بدرم بول میریزه ب کارتم..انقد دلم میخواد باهاشون برم خرید..دوباره تو جمعشون باشم ولی انگار من دیگه وجود ندارم..سخته دوستات بگن وای نفیس دیشب فلان شوخیا با مامانم کردم یا باهاش رفتم خرید من چی بگم؟؟؟بگم فک کنم اخرین خریدم ک باهاشون بودم بر میگرده ب 2 سال بیش؟؟؟؟شاید اینا چیزای ساده ای باشه ولی منو داره از با درمیاره...منی ک ب قول عموم یکی ی دونه ی مامان و بابام بودم....
----------------
ابجی مائده عزیزدلم غصه نخور..بمیرم برات...
-------
daryaaجون مرسی ک بیادمی..برا همتون دعا میکنم