f
firoozeh073 ۱۱ سال پیش
پیام

سنگ،کاغذ،قیچی بازی میکردیم باه�
من سنگ آوردم کاغذ آورد مچالم کرد!
کاغذ آوردم او قیچی آورد بریدم!
قیچی آوردم سنگ آورد منو شکست!
و اینگونه مرا له کرد برید و شکست!
در تمام بازی،نگاه من به او بود که چطور برای خرد کردنم تلاش میکند
باشه عزیزم تو بردی…

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.