مکالمه امروز داداشم با مامانم. . .
داداشم:مامــــــــــــان؟؟؟؟
مامانم:جانــــــــــــم؟
داداشم:دوستم تازه ازدواج کرده دیروز دیدمش میگفت شب زفاف کمتر از صبح پادشاهی نیست.به شرط آنکه پسر را پدر کند داماد،منم بش گفتم من شب زفاف نمیخام پادشاهیه من از این به بعد دیگه کنار مامانم بودنه
مامانم:(._____.)
من: (T___T)
آخ بمیرم برات داداشی،تو یکی یه دونه بودی،بابام میخواس هفت شبانه روز برات بهترین عروسی رو بگیره ولی حالا تو موندی و یه دنیا مسئولیت!!!!!
کاش انقد جوون نبودی،خیلی زود بود برات. .
___ _____
sanaiامپراطـــــــــــــــــور:
گلم مرسی که به فکرمی،اگه نفس کشیدن از علائم زندگی کردنه آره منم دارم زندگی میکنم و میگذرونم،ما که حالمون هیچوقت تعریفی نداره ایشالا تو خوش باشی گل�
_________
صحنه جـــــــرم ورود ممــــــــــنوع:متشکرم گلم،ایشالا هیچوخ غم نبینی عزیزم ی دنیا ممنون بابت همدردیت
________
این روزا انقد داغونم ک حتی برد پرسپولیسم حالم و دیگه خوب نمیکنه
فدا همگی
دست حق یارتون