حامد = حـانـیـه
+ عـــــاشقانه ای به سبک حامد
این اواخر .....
تو راه بودم ...داشتم از دانشگاه برمیگشتم خونه..
دلم عجیب هوس صداشو کرده بود
من: حانی حالم اصلا خوب نیست ...زنگ بزنم صحبت کنیم یا داری درس میخونی؟؟
حانیه:باشه زنگ بزن
- زنگ زدم بهش ؛ گوشی رو برداشت
باز با اون صدای قشنگش: سلا�
من: آخیششششش , حانی حرف بزن , دلم صداتو میخاد
حانیه: چیشده حامد ؟؟
من: نمیدونم دلم یه جوریه
حانیه: الان کجایی؟؟
من: تو سرویس دانشگاه دارم برمیگردم خونه
حانیه: مواظب خودت باش
من: حانی ته این داستان چی میشه؟؟
حانیه: نمیدون�
من: نمیدونم نداره , مال خودمی ...اینو مطمئن باش
حانیه: حامد دوست دارم از این دوران لذت ببرم .. آدم مگه چند بار تو دوران جوونی زندگی میکنه؟
من: من چیکار به تو دارم؟؟
حانیه: حامد این بحثا بمونه واسه چند سال دیگه الان زوده راجع بهش حرف بزنی�
من: (سکوت)
حانیه: حامدددد؟؟
من: چی بگم ؟؟ واقعا داری این حرفا رو از ته دلت میزنی ؟؟
حانیه: ناراحت شدی باز؟؟
من: هه :((( مگه مهمه واست ؟؟ این نشون میده بهم اطمینان نداری
حانیه: راستش میدونی که حساسم میترسم دل ببندم و بزاری بری
من: هه :((((
.... و باز سرمو به شیشه اتوبوس چسبوندمو ....فکر و فکر و فکر به آخر این عشق لعنتی...
بقول زنده یاد مرتضی پاشایی دیدی دلم تیکه پاره شد, آخه اینم ندیدی
باز شب شد و این دله بی صاحاب ما هوایی شد..
دلم واسه صداش تنگ شده ..صداش مثل یه معجزه بود واس�
دوس دارم بازم با صداش آرومم کنه ...حتی اگر اینجوری...
هعییییییی روزگار....الهی شکر ...یاحق