ص
پیام

♪♫•*¨*•.¸❀ ツ .. *....بـــــہ نــــام‍ خـــــالق عــــــشق...* .. ツ ❀ ¸¸.•*¨*•♫♪
دوم و سوم دبيرستان يه همكلاسي داشتم با يه پسر كه تو تهران بود دوست بود(ما خودمون بچه اِراكيم!!!)
يه روز تو مدرسه موبايل اين همكلاسيه ما رو ازش گرفتن
اونم به من گف:اس بده به ياسربگو: تو مدرسه گوشي راضيه رو گرفتن.بهش اس نده منم دوستشم
(ايــنــم يكي از بزرگترين اشتباهات زندگيم بود)
منم اينكارو كرد�
بعد از چند روز پسره ب من پيشنهاد دوستي و يا در واقع پيشنهاد ازدواج داد.(بهونشم اينبود ك تو از راضيه بامعرفت تري و....ازين حرفايي ك بعضي عاقايون ميزنن برا مخ زني.نميدونس من اصن مخ ندارم^ . ^!!!)
منم گفتم :خيلي پرويي.بيچاره راضيه كه به تو اعتماد كرده من خودم دوس پسر(!!!!)دارم(دروغ گفتم نداشتم)
كصافططط آشغال بذار فردا بشه همه چيو به راضيه ميگ�
اونم كه ديد بدجور خراب كرده و تيرش به سنگ خورده
گف:برو بابا.دختره ي پسر نديده ديوونه شوخي كردم ميخاستم اذيتت كنم. من فلانُ و.....
من كه نه،ولي راضيه ي ساده همه حرفاشو باور كرد(به راضيه گفته بود ميخاستم سر ب سر دوستت بذارم)
منم دست راضيه رو گرفتم و بردم يه گوشه بهش گفتم:
دختر،ساده نباش
همه حرفاش دروغه خودش به من گف راضيه بي معرفته من تو رو ميخام من خيلي پولدارم خوشبختت ميكنم و..... خلاصه حسابي براش حرف زدم
خيلي ناراحت شد ولي ارزششو داشت كه بدونه طرفش كيه.
اينروزا نميشه به اونيكه يه عمرباهاش زندگي كردي و كامل ميشناسيش اعتماد كرد چه برسه به اونيكه 1 شهر ديگس......آره راضيه جون.......
عــــــــــــجــــــبـــــــــ روزگار خـــرابـــيـــه......خــــــــــرابــــ !!!!!!

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.