...
دلمان ک میگیرد تاوان لحظه هاییست که دل میبندیم...
-----------------
نمیدونم چرا دیشب رو با گریه خوابیدم الان ساعت ۵:۳۰صبح هستش ،داشتم یواشکی گریه میکردم ک مامانم اومد خودمو جمع و جور کردم ولی فهمید گفت گریه کردی ؟؟؟با اون چشای خوشگلش طوری نگام کرد ک انگار خودش هم مث دخترش دلتنگ بود،تو دلم گفتم مامانی دلتنگم...تنهام...کسایی رو ک دوس داشتم رفتن...چراغ و خاموش کردمو شروع ب گریه کردم نمیدونم کی خوابم برد ولی صبحش با ترس بیدار شدم ،خواب دیدم تو دانشگام و کلیپسم دستمه و شکسته ست وااااااااای اصن ی وضی بود...داداش خوشگلم ...داداش نازم...داداش حامدم از بس گفتی کلیپسم تو حلق کامران و خان داداش سعید تا من این خواب وحشتناک رو دیدم...بیدار ک شدم رفتم کلیپسمو نگا کردم دیدم سالمه منم گفتم کلیپسم تو حلق داداش حامد...
راستی داداش علی کجاست ؟؟؟من کارش دارم ...داداش میشه بیای؟؟؟