بابام یه ابهت خاصی داشت. . .
نه تنها ما بلکه همه فامیل روش یه حساب دیگه ای میکردن با این که سنی ام نداشت ولی پشتوانه همه بود
عاشق محرم بود،تو موقع های عادی هیشکی تا حالا اشکش و ندیده بود
محرما وقتایی که میومد خونه میرفت تو اتاقش نوحه میزاشت و گریه میکرد
مامانم میخواست بره تو اتاق میدید داره گریه می میکنه پشیمون میشد و برمیگشت،میگفت نمیرم که بابات داره گریه میکنه خجالت نکشه
یه بار بابام بش گفت:اگه برا بابا مامانم،یا داداشم گریه کنم بیای شاید خجالت بکشم ولی گریه برا امام حسین خجالت که نداره افتخارم داره(.___.)
یا امام حسین امسال خودت هوای بابام و داشته باش دیگه نیستش تا از ته دل برات عزاداری کنه
نیستش که محرمت و سیاه بپوشه حالا نوبت توعه پیش خدا روسفیدش کنی
برا شادی روح اونایی که سعادت دیدن این محرم و از دست دادن یه صلوااااااات
_________________________
ویژه برای luminous عزیز:
ممنونم بابت همدردی،سخته اونقد سخت که از توصیف این روزام زبونم عاجزه
فقط خدا خودش کمکم کنه تا باعث شادی بابام بش�
ایشالا هیچوخ غم نبینی،بازم مرسی که به فکرمی