به یاد خواهر�
صحبت در گوشی با داداش حامد گل�
داداش نازم...داداش قشنگم...داداشی شدی عین من همه حرفات همه کارات،نمیگم غصه نخور نمیگم ب یادش نباش ...داداشی منم آرزوی مرگ کردم منم فکر خودکشی ب سرم زد تا جایی رفتم ک وصیتمم نوشتم ولی نتونستم...
داداشی ی چی میگم خوب بهش فک کن و انجامش بده...ی بار وقتی مامانت تو آشپزخونه ست برو یواشکی نگاش کن وقتی بابات تو حیاط نشسته از تو پنجره قایمکی نگاش کن داداش و آجیاتم همیطور...
داداش نازم تاحالا کمر شکسته ی ی پدر رو دیدی دق ککردن ی مادر رو دیدی تو غم از دست دادن بچه ش،
من دیدم ...وقتی خواهرم رفت حسرت روزایی رو خوردم ک میتونستم باهاش شاد میبودم...مث من نباش داداشی...لحظه های خوش بودنتو از خونوادت نگیر داداشم...خواهش میکن�
همیشه آخر پستات میگی یا حق...حالا میگم داداشی حق نگهدارت...این روزا آرزوم شده شادی بچه های پاتوق تنهایی...آمیییین..