مثل یک اصفهان بی رودی هر نفس بی خیال من بودی آه من در وجود تو جاریست مثل تهران غرق در دودی مثل سندل که هم قدم با تو.. مثل اهواز و عینک دودی جنگل سبز و خرم گیلان خفته در شعله های نمرودی ابن سینای زرگر همدان! ترک تحصیلِ بعدِ مردودی مثل یک مشهدی که بی زائر حرم خالی زر اندودی مثل تنگی پاچه ی شلوار کرد بی رقصِ در جوانرودی ... بی من ای دشت و جنگل و صحرا رشته کوه و کویرِ کمبودی هر کجا بی حضور من هستی هر زمان بی خیال من بودی