ف
فرودو ۱۱ سال پیش
پیام

بار آخر! دست آخر!من ورق را بادل برمیزنم! باردیگرحکم کن،اما نه بی دل! بادلت،دل حکم کن!حکم دل،هرکه دل دارد بیاندازد وسط تا که ما دلهایمان راروکنیم!دل که روی دل بیوفتد،عشق حاکم شود!پس به حکم عشق،بازی میکنیم!این دل من!رو بکن حالادلت را!دل نداری؟!بربزن اندیشه ات...حکم لازم!دل سپردن،دل گرفتن هردو لازم...

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.