خاک هرشب دعا کرد،
از ته دل خدارا صدا کرد..
شب آخر دعایش اثر کرد...
یک فرشته تمام زمین را خبر کرد....
خدا تکه ای از خاک را برداشت...
آسمان را در آن کاشت...
خاک را توی دستش ورز داد...
روح خود را به او قرض داد...
خاک تو دست خدا نور شد...
پرگرفت از زمین دور شد....
راستی من همان خاک خوشبختم/من همان نور�
پس چرا گاهی اوقات از خدا دورم....؟؟؟؟؟
در همه حال و لحظات و غم وشادی هایتان عطر خدا یاعلی مدد