#حامد ۱۱ سال پیش
پیام

ฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟ ♥ нάмεd = нάnįε ♡ ฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟ
+ عاشقانه ای به سبک حامد
من: امروز میخاستی بری خرید , رفتی بانو ؟؟
حانیه: حامد بهم نگو بانو
من: چرااااااااااا ؟؟؟
حانیه: خوشم نمیاد
من: پس چی بهت بگم, حاج خانوم خوبه ؟؟
حانیه: نخیرم , همون اسممو صدا کن دیگه
من: چَش چَش , خب حانی رفتی خرید ؟؟
حانیه: آره یه کیف خریدم و یه کفش, الانم تو رستوران�
من: عِه چه جالب !! ... با کی اونوخت ؟؟
حانیه: با مامان و آجی
من: بابا این لوس بازیا چیه ؟؟ بیخود مادرزن ما رو هم میندازید تو خرج , میرفتید خونه خیلی شیک و دوستداشتنی یه املتی یه نمیرویی چیزی میزدید دور هم دیگه
حانیه: بروو بابا من دوست دارم خب
من: من از این پولا ندارما من نهایتا میتونم املت مخصوص سرآشپز درست کنم واست
من: ^_^ ؛ حانی: 0_o
اصن یه اوضاعی بوداااا

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.