رفت...
نه اینکه بد باشه و بره...
نه...
نه اینکه خیانت کرد و رفت...
نه...
رفت پِی زندگیش...
رفت به آرزوهاش برسه...
توو رابطمون خیلی چیزا رو تجربه کردیم...
نه از نظر بد...یه رابطه ی پاک بود...
یه حس پاک که شاید تا مدت ها توو وجودم بمونه...
که شاید تا مدت ها گونه هامو خیس کنه
شاید هرسال عید با آهنگ عید بی تو یادش بیوفت�
شاید هر پاییز تووی کوچه پس کوچه های انقلاب راه برم و به آهنگ برف و بارون گوش بدم...
خدا کنه بارونم بیاد
شاید دیگه نتونم گالری عکسمو بار كنم..
شاید دیگه نتونم عاشق بش�
شاید هر روز به خودم لعنت بفرستم که چرا جلوشو نگرفت�
ولی من وقتی خوشحالم که اون باشه...
چه فرقی میکنه کجا و با کی ?
چه فرقی میکنه از من خبر داره یا نه ?
واسم نگاهای دزدکی بسه..
واسم خاطره ی صدا زدنای یهوییش بسه
واسم خنده های دوتاییمون به عالم و آدم بسه
رفت ولی خاطره اش موند روو تن این شهر...