ک
کورش میرزائی ۱۱ سال پیش
پیام

نمیـــــــتوانم بنویسم...
هر چند که بایــد از خیلی چیزها بنویسم...
و شــــاید...
شاید تو بعدها برایم خیلی حرف ها داشته باشی...
هرچه هستــــــــ بیا شریکــــــــــِ شبنمِ ساده ی زندگی باشیم...بگذاریم که خیال فاصله های جدائی افتاده را طی کند و حـــــــــــــسّ کنیم
"آنچه را که دوست داریم..."
زمان آن نیست که هرچه دلم میخواهد بگویم امــــــــّــا...
اگر بـــــــــاران بـــــبارد...
چتری خواهم شد
برای "تـــــــــــــــــــــــــو..."

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.