ش
شادمهر عقیلی ۱۲ سال پیش
پیام

گفتم خدایا عاشقم کن خدا خندید و گفت:او که باشد مرا از یاد میبری قسم خوردم که تا ابد در یادم میمانی خدا او را به من داد و نظاره گر شد دستانش را گرفتم خدا دلش لرزید بوسیدمش خدا گریست در آغوش گرفتم خدا دور شد حالا من نه خدا رو پیدا میکنم نه او را خدا در میانه گناهانم گم شده و او در آغوش دیگری

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.