#حامد ۱۲ سال پیش
پیام

ฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟ ♥ нάмεd = нάnįε ♡ ฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟ
+ عاشقانه ای به سبک حامد
من(تو فکرم) : بزار یه کم واسش فیلم بازی کنم , خودمو لوس بنمای�
حانیه: حامدددد ؟؟
من: جون دلم دنیام؟؟
حانیه: داری چیکار میکنی؟؟
من: دارم آشپزی میکن�
حانیه: نه باااو , مگه آشپزی هم بلدی تو ؟؟
من: اینو باشششش , من خودم یه پا سرآشپزما ^_^ آخ آخ آخ ووووااای ی
حانیه: چی شددد ؟؟
من: حانی دستم سوخید ( الکی)
حانیه: حامددد ؟؟ چرا مواظب خودت نیستی تو ؟؟ چرا اینقده سر به هوایی آخه ؟؟
من: بس که عاشقم دیگه , عاشقا هوش و هواس ندارن که ^_^
حانیه: لوس نشو, بدو بدو برو پماد وردار بمال روش , خمیر دندونم جواب میده ها بدو
من: من الان یه قابلمه برداشتم توش آب پر کردم دستمو کردم توش ^_^
حانیه: نه دیووونه اونطوری بدتر میشه ها , حالا خیلی سوخته ؟؟
من: آره حانی میسوزه , وای نصف دستم رفت ^_^ (الکی)
حانیه: امشب دستتو باز کن , بزار هوا بخوره ؛ من : نوموخام , میسوزه^_^
نمیدونید که چه حالی داد اونشب , کلی کیف کردم

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.