ʘ
پیام

هیچوَقت اَز عَلاقَت و اِحساسِت بِه کَسی چیزی نَگو . . .
اَز دَردات . . .اَز غُصِه هات . . . اَز نَداشتِه هات . . .
اَز عِشقی کِه قَبلا تَنهات گُذاشت . . .
اَز بُغض ها وَ دِلتَنگیات . . . نَگوووو . . . ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! !
یِه روزی ، یِه وَقتی ، یِه جایی ، تَموم دِلتَنگیاتُو تیز می کُنِه ، با نَمَک زیاد بِه
قَلبِت می زَنِه . . . این یِه قانونِه . . . وَقتی غَمِتُو ، دِلتَنگیتُو بِفَهمن
¤" زودتَر تَنهات می ذارَن "¤

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.