توخیابون راه میرفتم دوتا دوست رو دیدم می گفتنو می خندیدن دقیقه ای نگذشت یکیش یه حرفی زد اون یکی تحمل نکرد و رفت...به همین سادگی!!اونی که رفت رفته.اونی که موندبیچاره شد.
رفتم که جلو گفتم .همراه شما بودم .همراه بهترین خاطرات زندگیم.
روشو برگردون سمت من منو دید چشماش پر اشک شد.
بهش گفتم منم موندم مثل توشدم تو هم شدی مثل من.خوش اومدی به جمع ما.