mahta ۱۱ سال پیش
پیام

میخوام یک نفس تا مرگ برم...
چشمهامو ببندم و قید همه چیو بزنم....
دوست دارم وقتی چشمهامو باز میکنم دیگه بلد نباشم نفس بکشم!!!
دیگه یادم رفته باشه چی بودم و هستم...
دیگه خستگی از تموم تنم بیرون بره...
دیگه بلد نباشم اشک بریزم...
دیگه بلد نباشم سکوت کنم...
دیگه بلد نباشم بغض کنم...
دیگه یادم نیفته که چقدر تنهام...
دیگه................
خدایا اجازه هست!!!!
حالم از دنیات به هم بخوره...؟؟؟ :(

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.