ฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟ ♥ нάмεd = нάnįε ♡ ฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟ
+ تلخترین و غمگین ترین پست من از اول عضویت در 4جوک تا الان ..(این موضوع برای2ماه پیشه)
من: حانیه میتونم ازت یه سوال بپرسم ؟
حانیه: چی ؟ بفرما
من: میدونی حانیه , رابطه ما دیگه داره کم کم تبدیل میشه به دوتا رهگذر که مثلا هر روز همدیگرو تو خیابون میبینن و با یه سلام و احوالپرسی سده از کنار هم رد میشن
حانیه: راستش من تا الان هیچ علاقه ای بهت پیدا نکرد�
من: ( سکوت-در حال قدم زدن تو پیاده رو - یهو دست وپام شل شد و نزدیک بود بخورم زمین)
حانیه: باید اینو میگفت�
من: آره منم دیگه دارم کم کم از اون حرفایی که اول بهت میزدم سرد میش�
حانیه: منظورت چیه ؟؟
من: ( با بغض ) هیچی
حانیه: چیشده ؟ بگو
من: (سکوت - بغض)
حانیه: نمیگفتم خوب بود ؟؟؟؟؟ باید حقیقتو بهت میگفت�
من: ( بغض) میدونم , بیخیال , کاری نداری ؟؟
حانیه: چرا ؟ چیشد ؟ نمیخای بگی ؟ نمیتونم مثل عشقت باشم ولی میتونم یه دوست خوب برات باش�
من: دوست خوب من امشب حالم خرابه ( بغض)
حانیه: چرا حامد ؟؟؟ .....
خیلی بی رحمی حانیه ...داغونم کردی ...له م کردی ... این دوتا جملت در روز ده هزار بار تو مغزم تکرار میشه
راستش من تا الان هیچ علاقه ای بهت پیدا نکرد�
نمیتونم مثل عشقت باشم ولی میتونم یه دوست خوب برات باش�
بچه ها شرمنده اشکام نمیزاره دیگه تایپ کنم ... شبخیر . یاحق