H
HO3EIN-1992 ۱۲ سال پیش
پیام

خــود کُــشی...
مَـــرگ قَشنگــی که به آن دِل بـــستَم !
دَستِ کم هــر دو سه شـــب یکبار,به فِکرش هســـتَم !
این روز هــا پُر از پـــنجره های خَــطَرم...
گاه و بی گــاه... <<< بــه سَرم میزنَـــد این دَفعه حــتما بِـــپرم...!
.
.
سرزمین من جایی است که بعد مرگ هر آدمی می گویند:
راحت شد!!!
.
.
خدایا..
غم خورده ام مرسی...
میل ندارم دیگر...
اگر می شود یک استکان مرگ برایم بریز....!!
.
.
ای دهقان فداکار !تو در روزگاری به دنیا آمدی که مردی برهنه می شدتا کودکان و زنان زنده بمانند !!
اما من در روزگاری نفس می کشم که زنی برهنه می شود
تا کودکانش نمیرند!!!
.
.
خـدایــا… این سرنوشتی که برام بافتی ،
قسمتِ یقه‌اش یه خورده تنگه
قربون دستت ، شلش کن
دارم خفه میشم !!

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.