بابابرقی ۱۲ سال پیش
پیام

من و ساحل و دریا و صخره ..
لب به لب، کنار هم نشسته ایم ...
دریا در گوش ساحل نجوا می کند ..
ساحل در گوش صخره ...
و من گیج این همه رفاقت، لطافت و سرسختی ...
چگونه این صخرها در دریا حل می شوند..
دریا مهربان است ..
اما نمیدانم چرا آدم تبر به دست می گیرد..
چرا سنگ ریزه ها را از جا در می آورد

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.