#حامد ۱۲ سال پیش
پیام

ฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟ ♥ нάмεd = нάnįε ♡ ฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟ
+ خاطرات قشنگ
یه روز رفته بودم خونه عموم , بعد بعد همینجوری که داشتم با حانیه حرف میزدم , این دختر عموی 2/5 ساله ما هم باباشو دید و چند بار پشت سر هم داد زد بابا بابا بابا
حانیه: 0_o ,چی شنیدیم ؟؟ این بچه داره چی میگه ؟؟ بااابااا ؟؟؟؟؟؟؟؟
من: ^_^ , آره بابا شو ...
حانیه : هیس هیچی نگو , چشمم روشن , از کی تا حالا بابا شدی شما ؟؟؟؟
من: 0_0 , حانی خوبی ؟؟؟ من دارم میگم ...
حانیه : وایسا وایسا , ینی اینکه هی میری خونه عموت میخای بری به بچت سر بزنی ؟
من: 0_o , حانی دارم میگم این بچه بقل منه باباشو دیده داره صداش میکنه
حانیه : نوموخام داری دوروغ میگی, من قهرم , داستان این بچه چیه ؟؟؟
من: 0_o حانیه: ^_^
حیف که زود رفت ...... :((((((

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.