عاشقانه اینه:
دو سال پیش بود....یه ساعت نقره داشتم که شوهرم واسه سالگرد ازدواجمون خریده بود(با اینکه بیشتر از توانش بود)خیلی برام ارزش داش؛یه روز در عین ناباوری متوجه شدم گم شده!!!
تمام خونه رو زیر و رو کردم....پیدا نشد...هرجایی عقلم میرسید گشتم و پرسیدم....پیدا نشد.
تصمیم گرفتم یکم از جایی قرض کنم عین اونو بخرم تا شوهرم نفهمه....
دو سه روز بعد دیدم یه جعبه تو دستش اومد خونه...گذاشتش رو اپن...
گفتم این چیه؟!...گفت:دیدم چند روزه ناراحتی به منم نمیگفتی از ریحانه(دخترمون)پرسیدم مامانت چشه اونم گفت ساعتتو گم کردی...اینم یه ساعت عین اون...بگیر دستت کن و یادت باشه که دیگه به خاطر یه همچین چیزی خودتو اذیت نکنی!!!!!!
با تعجب گفتم:پولشو از کجا آوردی؟؟؟؟!گفت:به تو چه!!!خیالت راحت دزدی نکردم!!!!!صد تای اینا فدای سرت دیووونه!
هنوزم نگاه به ساعته میکنم گریم میگیره!!!بعدا از یه جایی فهمیدم از دوستش قرض کرده بود و تا حالا هیچوقت به روم نیاورده....
این عشقه....