اون :سلام رضا قلبم درد میکنه
من:سلام عزیزم چی شده ؟
اون:هیچی قرصام تموم شده یکم دیر خوردم واسه همین رفتم بیمارستان
من:الان خوبی ؟
اون :اره عزیزم پیش تو همیشه خوبم
امروز دوباره اون پسره امد دم خونمون با مامانم صخبت کرد ولی مادرم گفت نه
من:میشه یه خواهشی کنم ؟
اون:اره بگو
من:ولم کن و برو با همون ازدواج کن من نمیتونم خوشبختت کنم
ازفردا جدی راجبش فکر کن به منم اصلا فکر نکن
همین که توشاد باشی من راضیم
اون:رضا نمیتونم ولت کنم نمیخوام ولت کنم درسته اول جونیم زیاد عمر نمیکنم
اما بزار این آخریا باتو باشم
من:چشم هرچی توبخوای
شماها :
قدرداشته هاتون و بدونید
قلب. پدر مادر. تن سالم
قدرشون وبدونید