@@@الهام@@@ ۱۲ سال پیش
پیام

تصور کن که بارونه پرنده داره میخونه
منم موهاتو می بافم می بوسم دونه به دونه
تصور کن اگه حتی برات مثل یه کابوسه
ببین گلهای قالی هم به پاهات میزنه بوسه
تصور کن عزیز من منو تو توی این خونه
با احساسی ترین لبخند موهاتو میزنم شونه
ببند چشماتو یه لحظه بیا تو عمق آغوش�
منم از چشمه ی لبهات شراب بوسه می نوش�
میدی دستات و به دستم میزاری سر روی شون�
میگی چند تا دوسم داری میگم اندازه ی جون�
تموم فکر من اینه که یه جمله ی احساسی
بسازم واسه ی چشمات یا بدونی واسم خاصی

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.