سلام ابجی ها وداداشای گلم...
من خیلی وقته تواین سایت عضوم اماپست زیادی نمیذارموفقط به حرفای شماگوش میدم...
من حالم خیلی بده...بدترازهمه ی شماها...
عشقم بادوسم بهم خیانت کرد...واماحالا...چندوقت دیگه مراسم عروسیشونه...جالب تراینکه بدونین عشقم پسرعموم بودکه به گفته ی خودش خیلی دوسم داشت...من وقتی فهمیدم دوستم عاشق عشقمه عشقموتوقلبم خاک کردمو دم نزدم...هیچکی نفهمیدمن چی کشیدم...
ازاونوقت تاحالا:
یک شب بدون یادش خوابم نبرده...هرشب جای شب بخیرعشقم بایه هندزفری وآهنگ هرشب ازعلی لهراسبی خوابیدم...بایه بالش خیس...
هیچکی ازم تاحالانپرسیده دردت چیه...نه دوستی ونه هیچکی ونه حتی خواهری...یه ابجی هم ندارم که حرفاموبهش بگم...
تنهام...خیلی تنهام...خودم هستموخدام...
نمیدونم چجوری تومراسم عروسیشون شرکت کنم...میترسم یهویی بغضم بشکنه ونتونم جلوی اشکاموبگیرم...دعام کنین...