سعدی و راز و رمزش ( قسمت سوم )
کس ندانم که در این شهر گرفتـــــار تو نیست
هیچ بازار ، چنیــن گرم کــــه بـا زار تــو نیست
من ســـری دارم و در پــــــای تو خواهم بازیــد
خجــــــل از ننگ بضاعت که سـزاوار تونیســت
...جای حرف نیست که بسیاری ازنصیحتهای سعدی نتیجهء تجربه ها و افت و خاست های
ممتد قوم ایرانی ست می تواند برای فرد توشه و زینت باشد، اما نپنداریم که با آنها میتوان
ملتّی را راه برد.
جامعۀ ما بسیار پیچیده تر و پر خروش ترازجامعه زمان سعدی ست.
ما امروز باید از خود بپرسیم که چه بهره ای از این مردکه در نوع خودمنحصر به فرد است می توانیم ببریم ؟
نخستین بهره آنست که از سخنش لذت ببریم و سرشار شویم.اگر از نوشته قضاوت کنیم کس دیگری را در زبان فارسی نمی شناسیم که به اندازۀ او چالاکی اندیشه وجرقّه روح داشته باشد.
دومین بهره میتواند از معانی باشد، که مارا در شناخت خود و مردم خود کمک می کند.آنچه در گلستان و بوستان و قصائد آمده حاصل یک عم دراز گرانبار ازفعالیّت و تفکّر است،که در سفر با پای پیاده و یا بر چارپا، آمیزش با انواع کسان بدست آمده و به همراه شاهنامه غنی ترین خزانه اندرزی و حکمتی زبان فارسی را تشکیل می دهد.
( دکتر محمد علی اسلامی ندوشن)