قول داده بود که بیاید...
ولی...
نه تنها نیامد بلکه وقتی اشک هایم را دید باخنده پرسید: برای چه گریه میکنی؟....
تنها توانستم دروغ بگویم: برای هیچ....
و او گفت که قول میدهد روزی دیگر بیاید...
ومیدانم که بازهم این قصه تکرار خواهد شد...
قول داده بود که بیاید...
ولی...
نه تنها نیامد بلکه وقتی اشک هایم را دید باخنده پرسید: برای چه گریه میکنی؟....
تنها توانستم دروغ بگویم: برای هیچ....
و او گفت که قول میدهد روزی دیگر بیاید...
ومیدانم که بازهم این قصه تکرار خواهد شد...
انقدر نسبت به همچی بی حس�
که اگه الان برگه سرطانمو جلوم بزارن باهاش موشک درست میکن�
___________________________________________
چه کسی میداند
که تو در پیله خود تنهایی ؟
چه کسی میداند
که تو در حسرت یک روزنه در فردایی ؟
پیله ات را بگشای !
تو به اندازه پروانه شدن زیبایی ...
<< به بعضیام باس گفت >>
★★لیاقت میخواست★�
☆☆با من بودن☆☆
■□●○که تو......○●□■
.
.
.
.
.
.
.
◆◆◆◆◆نداشتی◆◆◆◆◆
در جوانی میپنداشتم شیر،شیر است اگر چه پیر بود
به هنگام پیری فهمیدم پیر،پیر است اگر چه شیر بود
تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(
وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.
هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.