می‌خندم !
تظاهـــــر به شادی میکنم !
حرف میزنم مثل همه …
اما …
خیلی وقت است مرده ام !
خیلی وقت است دلم می‌خواهد روزه ی سکوت بگیـرم !
دلم می‌خواهد ببارم …
و کسی نپرسد چرا … !
این روزها فقط ادای زنده‌ها را در میاورم ….

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.