شعر ناتمام سهراب
قطره های سرخ جوهر
فصل سبز بی بهار و
دل داغ دار یه مادر
سوز سرمای شکنجه
تو گرمای تابستون
هنوزم سبز دلاشون
یا که پاییزی و زردن
تو کدوم سلول تاریک
پی آزادی میگردن
عمری گذشت اما هنوز
تابستونم زمستونه
برگای سبز این درخت
رها شدن تو دست باد
برگا که میریزن به خاک
مرگ ندا یادم میاد