*
*MARJAN* ۱۲ سال پیش
پیام

شعر ناتمام سهراب
قطره های سرخ جوهر
فصل سبز بی بهار و
دل داغ دار یه مادر
سوز سرمای شکنجه
تو گرمای تابستون
هنوزم سبز دلاشون
یا که پاییزی و زردن
تو کدوم سلول تاریک
پی آزادی میگردن
عمری گذشت اما هنوز
تابستونم زمستونه
برگای سبز این درخت
رها شدن تو دست باد
برگا که میریزن به خاک
مرگ ندا یادم میاد

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.