بالاخره یه روزی دست کودک درونمو میگیرم و به هوای بستنی و پارک میبرمش بیرون .....اونوقت تو یه فرصت مناسب دستشو ول می کنم تا گم بشه !...خودمم سریع از اونجا دور میشم و بر میگردم .....
اره...اخرش همین کارو می کنم تا دیگه انقد بچه بازی درنیاره و منو نخندونه,انقد شوخی نکنه,طوری وانمود نکنه که انگار خوشی زده زیر دلم...
.....اینجا اگه بخندی ,شوخی کنی و جدی بازی در نیاری ,جدی نمیگیرنت و ادم حسابت نمی کنند ...عین برج زهر مار باشی خیلی بهتره,هرچی تلخ تر ,بهتر........
مردم از بس چوب ندانم کاری ها و بچه بازیهای کودک درونمو خوردم !.........
اصلا همین فردا میبرمش پارک!!