ر
ریحانه ۱۲ سال پیش
پیام

راءس الجالوت ، پير مردى است از علماى بزرگ يهود كه يزيد براى به رخ كشيدن قدرت خود، او را دعوت كرده است . اما اكنون شنيدن حرفهاى تو (زینب)و ديدن رفتار يزيد، او را دچار حيرت و شگفتى كرده است . رو مى كند به يزيد و مى پرسد: ((آيا اين سر، واقعا سر فرزند پيامبر شماست و اين كاروان ، خاندان اويند؟!))
يزيد مى گويد: ((آرى ، اينچنين است .))
راءس الجالوت مى پرسد: ((به چه جرمى اينها كشته شدند؟))
يزيد پاسخ مى دهد: ((او در مقابل حكومت ما قد برافراشت و قصد براندازى حكومت ما را داشت .))
راءس الجالوت ، بهت زده مى گويد: ((فرزند پيامبر كه به حكومت ، شايسته تر است . نسل من پس از هفتاد پشت به داود پيامبر مى رسد و مردم به سبب اين اتصال ، مرا گواهى مى دارند، خاك قدمهاى مرا بر چشم مى كشند و در هيچ مهم ، بى حضور و مشورت و دستور من عمل نمى كنند.
چگونه است كه شما فرزند پيامبرتان را به فاصله يك نسل مى كشيد و به آن افتخار مى كنيد؟ به خدا قسم كه شما بدترين امتيد.))
برگرفته از کتاب افتاب در حجاب

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.