زینب، دست سكينه را مى گيرى و زانو خم مى كنى و به سكينه مى گويى : ((سوار شو!))
سكينه مى خواهد بپرسد: پس شما چى عمه جان !
اما اطاعت امر شما را بر خواهش دلش ترجيح مى دهد.
اكنون فقط تو مانده اى و آخرين شتر بى جهاز و... يك دريا دشمن و...
چه مى خواهى بكنى زينب ؟! چه مى توانى بكنى ؟!شب هنگام ، وقتى با آن جلال و جبروت ، به زيارت قبر پيامبر مى رفتى ، پدر دستور مى داد كه چراغهاى حرم را خاموش كنند، حسن در پيش رو و حسين در پشت سر، گام به گام تو را همراهى مى كردند كه مبادا چشم نامحرمى به قامت عقيله بنى هاشم بيفتد.و سنگينى نگاهى ، زينب على را بيازارد.
اكنون ايستاده ای تنها! اى بلندترين قامت استقامت ! با سنگينى اينهمه نگاه نامحرم ، چه میکنی ؟
تقدير اگر چنين است چاره نيست ، بايد سوار شد.
اما چگونه ؟پيش از اين هر گاه عزم سفر مى كردى ، بلافاصله حسن پيش مى دويد، عباس زانو مى زد و ركاب مى گرفت و تو با تكيه بر دست و بازوى حسين بر مى نشستى .در همين آخرين سفر از مدينه ، پيش از اينكه پا به كوچه بگذارى ، قاسم دويده بود و پهلوى مركبت كرسى گذاشته بود، عباس زانو بر زمين نهاده بود، على اكبر پرده كجاوه را نگاه داشته بود، حسين دست و بازو پيش آورده بود تا تو آنچنانكه شايسته عقيله يك قبيله است ، بر مركب سوار شدى .
آرى ، پيش از اين دردانه بنى هاشم ، عزيز على و بانوى مجلله اهل بيت اينگونه بر مركب مى نشست .
و اكنون هزاران چشم ، خيره و دريده مانده اند تا استيصال تو را ببينند و براى استمداد ناگزير تو، پاسخى از تحقير يا تمسخر يا ترحم بياورند.
(امن يجيب المضطر اذا دعا و يكشف السوء)
چه كسى را صدا كردى ؟ از چه كسى مدد خواستى ؟
آن كيست در عالم كه خواهش مضطر را اجابت كند؟
هم او در گوشت زمزمه مى كند كه : به جبران اين اضطرار، از اين پس ، ضمير مرجع ((امن يجيب )) تو باش .
هر كه از اين پس در هر كجاى عالم ، لب به ((ام من يجيب )) باز كند، دانسته و ندانسته تو را مى خواند و ديده و نديده تو را منجى خويش مى يابد.خدا نمى تواند زينبش را در اضطرار ببيند.
ببين كه چگونه برايت ركاب گرفته است . پا بر زانوى او بگذار و با تكيه بر دست و بازوى او سوار شو، محبوبه خدا!
بگذار دشمن گمان كند كه تو پا بر فضا گذاشته اى و دست به هوا داده اى.
برگرفته از کتاب افتاب در حجاب