Cesc_Yegane ۱۳ سال پیش
پیام

هر وقت می آیم کنارت وسلام میکنم جوابی نمی شنوم...
وقتی دستانم را به رویت می کشم لطافت آن موقع را ندارد ولی آرامشم میدهد...
وقتی اشک میریزم دیگر دستانت گونه هایم را لمس نمی کند...
وقتی نگاهت میکنم چشمانت به من خیره نمی شود...
وقتی به دو زانو کنارت مینشینم وحرف میزنم جوابی نمیشنو�
وقتی به آغوشت میکشم گرمای تنت را حس نمی کنم...
وقتی زیاد حرف میزنم ودرد دلم را میگویم دستانت گیسوانم را نوازش نمی دهد...
وقتی هنگام رفتن به نیمرخ عکس بالای سرت نگاه میکنم صدایی نمی شنوم که نرو...
حس بدیست که سنگ قبرت
اینگونه حسرتت را در دلم بگذارد....

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.