پسر بچه ای که از مادر خود عصبانی شده بود، بر سرش فریاد کشید: «از تو متنفرم، متنفر!» و از ترس تنبیه شدن، از خانه فرار کرد. او از دره ای بالا رفت و فریاد زد: «از تو متنفرم، متنفر!» انعکاس صدایش به خودش بازگشت: «از تو متنفرم، متنفر!»از آنجا که او تاکنون هرگز انعکاس صوت را تجربه نکرده بود، ترسید و برای درامان ماندن، به سوی مادرش رفت و به وی گفت: «در دره پسر بچه بدی بود که فریاد می زد: «از تو متنفرم، متنفر» مادر که پی به موضوع برده بود، از پسرک خواست به دره برگردد و
این بار فریاد بزند: «دوستت دارم، دوستت دارم!» پسرک به دره بازگشت و فریاد زد: «دوستت دارم، دوستت دارم!» و انعکاس همین کلمات به سویش بازگشت و به پسرک آموخت که زندگی ما، همچون انعکاس یک صوت است؛ آنچه را کاشته ایم، درو می کنیم. بیشتر در "