در می زنم که سائل این خانه ام کنی
دلباخته ام که با همه بیگانه ام کنی
عمری به دور شمع وجود تو گشته ا�
تا شعله ای ببخشی و ویرانه ام کنی
خود را تمام عمر به دیوانگی زدم
تنها به این امید که دیوانه ام کنی
در می زنم که سائل این خانه ام کنی
دلباخته ام که با همه بیگانه ام کنی
عمری به دور شمع وجود تو گشته ا�
تا شعله ای ببخشی و ویرانه ام کنی
خود را تمام عمر به دیوانگی زدم
تنها به این امید که دیوانه ام کنی
مهدی جان به حق مادرت زهرا بیا
لایک نمیخواهم فقط یه دعای فرج منو مهمون کن برای ظهور آقا امام زمان(عج)
قطعه گمشده ای از پر پرواز کم است
یازده بار شمردیم و یکی باز کم است
این همه آب جاریست نه اقیانوس است
عرق شرم زمین است که سرباز کم است
یک روز به هیبت سحر می آید
با سوز دل و دیده ی تر می آید
یک روز به انتقام هفتادو دو شمس
با سیصد و سیزده قمر می آید
باز هم غروبِ جمعه شد آقا نیامدی
باقر العلوم ﴿ علیہالسلام ﴾ :
وقٺی قائمِ ما (اهل بیٺ) قیام کرد
دسٺِ خود را بر روی سرِ بندگان قرار می دهد
بہ برکتِ آن ، عقل ها و اندیشہ ها از پراکندگی نجاٺ پیدا کرده
و فهمِ آنها کامل می گردد .
منبع : [ الکافي ، ج۱ ، ص۲۵ ]
وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.
هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.