ع

علی رضا زارع

@koni · ۱۲۰ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۷۰ رأی)

ش
پیام

عاقا مامانم بهم گفت 10000 هزار تومن بهت میدم شیشه های پنجره خونه رو تمیز کن منم قبول کردم ..
.
.
.
داشتم شیشه ها رو تمیز میکردم یهو ی خانم مسن از تو خیبابون گفت ننه چقدر میگیری شیشه ها رو تمیز کنی یهو مامانم از اون یکی پنجره گفت زیاد نمیگیره خانم من بهش 10000 هزار تومن دادم ...
هیچی دیگه الان شیشه های پیره زن رو تمیز کردم دارم میرم خونه دخترش هم تمیز کنم یه عالمه هم بهم لباس کهنه داده کلن مسیر زندگیم عوض شد .... :|

ش
پیام

آیا میدانستید که؟
در تندیس هایی که برای یادبود قهرمانان میهن می‌سازند:
اگر 2 پای اسب بالا باشد آن سرباز در میدان جنگ کشته شده.
اگر 1 پای اسب بالا باشد سرباز بر اثر جراحات ناشی از جنگ مرده.
اگر 4 پای اسب روی زمین باشد آن سرباز به مرگ طبیعی مرده.....
"درود بر آریو برزن"

ش
پیام

این ﻣﺘﻦ ﺭﻭ ﺑﺨﻮﻧﯿﺪ ﺷﺎﯾﺪ ﯾﮑﻢ ﻋﻮﺽ ﺷﺪﯾﺪ.....
.
.
.
ﺁﯾﺎ ﻣﯿﺪﺍﻧﯿﺪ ﺍﺩﻣﯿﻦ ﻫﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﻗﺸﺮﯼ
ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ 24 ﺳﺎﻋﺖ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ؟
ﺁﯾﺎ ﻣﯿﺪﺍﻧﯿﺪ ﺗﻨﻬﺎ ﻗﺸﺮﯼ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﭘﻮﻝ
ﻧﻤﯿﮕﯿﺮﻧﺪ؟؟؟
ﺁﯾﺎ ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺘﯿﺪ ﺭﻭﺯ ﺍﺩﻣﯿﻦ ﺗﻮﯼ ﺗﻘﻮﯾﻢ
ﻧﯿﺴﺖ؟؟؟؟
ﺍﯾﺎ ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺘﯿﺪ ﻗﻄﻌﻪ ﺍﺩﻣﯿﻦ ﻫﺎ ﺩﺭ
ﻗﺒﺮﺳﺘﻮﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ؟؟؟؟
ﺁﯾﺎ ﻣﯿﺪﺍﻧﯿﺪ ﭘﯿﺸﺘﺮﯾﻦ ﻇﻠﻢ ﻭﺍﺭﺩﻩ ﺑﻪ
ﺍﺩﻣﯿﻦ ﻫﺎ ﻫﺴﺖ...
ﭼﻮﻥ ﺍﻧﻬﺎ ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺖ ﻭﻗﺖ ﻣﯿﮕﺬﺍﺭﻧﺪ
ﭘﺴﺖ ﻣﯿﮕﺬﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﺷﻤﺎ ﻧﯿﻢ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﻭﻗﺖ
ﮐﻠﯿﮏ ﮐﺮﺩﻥ ﺭﻭﯼ ﮐﻠﻤﻪ ﻻﯾﮏ ﺭﻭ
ﻧﻤﯿﮕﺬﺍﺭﯾﺪ؟؟

ش
پیام

نجیب ترین بانوی برهنه
همسر دوک کاونتری انگلیس زنی محبوب و محترم بود. وقتی ظلم شوهر و مالیات سنگینی که باعث بدبختی مردم شده بود را مشاهده کرد, به شوهر اصرار فراوان کرد که مالیات را کم کند . ولی شوهر امتناع میکرد .در اثر اصرار بیش از حد زن شوهر شرطی گذاشت و گفت اگر برهنه دور تا دور شهر بگردی من مالیات را کم می کنم .
گودیوا قبول می کند، خبر در شهر می پیچد، روز موعود گودیوا سوار بر اسب در حالی که همه ی پوشش بدنش موهای ریخته شده روی سینه اش بود در شهر چرخید، ولی مردم شهر به احترامش او روز، هیچکدام از خانه بیرون نیامدند و درها و پنجره ها را بستند.
در تاریخ انگلیس و کاونتری بانو گودیوا به عنوان یک زن نجیب و شریف جایگاه والایی دارد و مجسمه اش در میدانی در کاونتری نصب میباشد

ش
پیام

یه روز ؛ یه پیرمرد نامه ای به پسرش که زندان بود نوشت ... پسرم ؛ امسال نمیتونم زمینم رو شخم بزنم ! چون تو نیستی ! و من هم توانش رو ندارم !! پسر ؛ در جواب نامه پدرش نوشت : پدر ؛ حتی فکر شخم زدن زمین را هم نکن ! چون من پولهایی که دزدیدم را آنجا دفن کردم !! پلیس ها ؛ که نامه پسر رو خونده بودند تمام زمین را کندند !!! اما چیزی پیدا نکردند ... پسر ؛ نامه دیگری برای پدرش نوشت و گفت : پدر ؛ این تنها کاری بود که توانستم برایت انجام دهم .... زمینت آماده است ..