E
Emily ۱۳ سال پیش
پیام

اینک!چشمی بی دریغ که فانوس اشکش
شوربختی مردی را که تنها بودم وتاریک لبخند میزند
آنک منم که سرگردانی هایم را همه
تا بدین قله جلجتا پیموده ا�
آنک منم پا بر صلیب باژگون نهاده
با قامتی به بلندی فریاد
آبک منم میخ صلیب از کف دستان به دندان برکنده
(احمد شاملو)

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.