چ
پیام

یـــــــه وقتایی هم هـــــست از دانشگاه دراومدی خـــــــسته و کوفــــــــته داری میری سمت خوابگاه از دو تا ایستگاه گذشتی به سومی که میــــــــرسی دیگه حوصله ی اوتوبوس و آدماشو نداری ومیخوای با خـــــــودت خلوت کنی هدزفری رو میندازی واون آهنگی رو که هردوتون دوست داشتی رو گوش میدی بدیش اینجاس که فصل باییز باشه و خش خش برگای قـــــــرمز و هیچ کسم توی شهر غریب نمیشنــــــــاستت و این اشکاته که آروم آروم میریزه...........:(

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.