ک
کاپیتان ۱۲ سال پیش
جوک

اعتراف می کنم بچه که بودم شیطوون بودم و تخیلی
خواب بودم بیدار شدم دیدم کسی نیست رفتم یکم دیگه بخوابم خوابم نبرد رفتم صندلی و اینها گذاشتم که چایی بردارم بخورم دیدم یه استکان رو سماور که توش یه چیزی مثل چایی ولی قرمز...
خلاصه خواستم نخورمش یکی جدید بریزم بخورم اما تخیلاتم اومد تو ذهنم و گفتم این گناه داره بخورش کلی خوشحال شده که می خوای بخوریش :))
یکمی چشیدم دیدم تلخ تر از چایی و یه مزه خاصّی داره بعد با کلی قند و شکر و پولکی خوردمش و رفتم وقتی مامانم اینها اومدند گفت عباااااس زعفرون ها رو چه کار کردی :دی
وقتی فهمیدم چی بود کلی بهش فحاشی کردم :))

د
داش ممد ۳ سال پیش
جوک

اعتراف می کنم کلاس پنج یه معلم داشتیم خیلی ازش دلگیر بودم همیشه صفر بهم می داد
منم یه روز دوبسته آدامس خریدم همسونو باز کردم یه ساعت جویدم (اینقدر زیاد بودن فکم درد گرفت) گذاشتمش تو یه ظرف تا فردا صبح ببرمش بچسبونمش رو صندلی معلم فردا شد زود بیدار شدم بدو رفتم رسیدم مدرسه هی چکس نبود اول یه تف کردم رو صندلی بعد همشو چسبوندم زنگ اول معلم نیمود تا زنگ تفریح شد تو زنگ تفریح یادم رفت آدامس چسبوندم اومدم کلاس آقا چشمتون روز بد نبینه هواسم نبود خودم نشستم رو صندلی معلم ....(دوستان عذر خواهی می کنم بقیش قابل پخش نیست
پ.ن: کارما به این میگن:)))))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم یه بیماری دارم هر از گاهی که دوربین سلفی باز میشه همش حس میکنم صورتم قرینه نیست بینیم کجه چشام کجن انگار یه لحظه سکته‌ رو میزنم فکر میکنم یه موضوع خیلی مهمی رو کشف کردم.حتی از کشف اتم هم مهمتره هاااا.ولی بعد از عکس‌گرفتن به زاویه های مختلف خیالم راحت میشه
.
.
.
.
.
.
که کشفم درست بوده و واقعا کجه -_-

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.