ديروز داشتيم با دوستم با موتور ميچرخيديم ديدم يكي از عمه هام داشت تو خيابون ميرفت منم رفتم پشت عمم خواستم بترسونمش با صداي بلند جوري كه عمم بشنوه به دوستم گفتم مهدي كيفشو بزن آغا اينو كه گفتم يهو عمم برگشت چنان با كيف زد تو صورتم كه تمام خاطرات دوران بچگيم اومد جلو چشم يعني شانس اوردم طرف عمم بود و قضيه شوخي وگرنه ملت همون جا حكم قصاصو رومون اجرا ميكرد.
واقعا ملت اعصاب ندارنا آخه اينم عمه ي بي اعصابه ما داريم؟؟