A

Arash

@Miniator · ۱۹۲ امتیاز

★★★☆☆ ۲ از ۵ (۶ رأی)

A
Arash ۱۲ سال پیش
پیام

ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻣﯿﺴﻮﺯﺩ
ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﻢ
ﮔﯿﺮ ﮐﻪ ﺑﺪﻫﺪ
ﺗﻨﺪﯼ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﺗﻨﺪ ﻫﻢ ﭘﺸﯿﻤﺎﻥ ﻣﯿﺸﻮﻡ
ﻭﻟﯽ ﻫﻤﯿﺸﻪ
ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻣﻦ ﯾﮏ ﺳﯿﻨﯽ ﭼﺎﯼ ﻣﯿﺎﻭﺭﺩ
ﺗﺎ ﺍﺯ ﺩﻟﻢ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩ
ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﻫﻮﺱ ﭼﺎﯼ ﮐﻨﻢ
ﻭﺯﺣﻤﺖ ﺁﻭﺭﺩﻧﺶ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺎﺷﺪ

A
Arash ۱۲ سال پیش
پیام

دانایی را پرسیدند: چه وقت برای ازدواج پایدار مناسب است؟
دانا گفت: زمانی که شخص توانا شود!
پرسیدند: توانا از لحاظ مالی؟
جواب داد: نی!
گفتند: توانا از لحاظ جسمی؟
گفت: نی!
پرسیدند: توانا از لحاظ فکری؟ ...
جواب داد: نی!
پرسیدند: خود بگو که ما را در این امر دیگر چیزی نیست!
دانا گفت: زمانی یک شخص می تواند ازدواج پایدار نماید که اگر تا دیروز نانی را به تنهایی می خورد امروز بتواند آن را با دیگری نصف نماید بدون آنکه اندکی از این مسئله ناراحت گردد!

A
Arash ۱۲ سال پیش
جوک

ﺯﻥ : ﺍﻣﺸﺐ ﺷﺎﻡ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ !!
ﻣﺮﺩ : ﺣﺪﺍﻗﻞ ﻣﯿﺸﻪ ﺑﮕﯽ ﭼﺮﺍ؟
ﺯﻥ : ﺧﻮﺩﺕ ﺑﻬﺘﺮ ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ !
ﻣﺮﺩ : ﻣﻦ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺑﺪﻭﻧﻢ ﺁﺧﻪ؟
ﺯﻥ : ﯾﻌﻨﯽ ﺗﻮ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﯽ؟
... ﻣﺮﺩ : ﻧﻪ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ !
ﺯﻥ : ﺧﺐ ﺑﺰﺍﺭ ﻭﺍﺳﺖ ﺑﮕﻢ ... ﭼﺮﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍ ﻋﮑﺲ ﺟﺪﯾﺪﻣﻮ ﺗﻮ
ﻓﯿﺲ ﺑﻮﮎ ﻻﯾﮏ ﻧﮑﺮﺩﯼ؟؟؟

A
Arash ۱۲ سال پیش
پیام

ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻓﻘﻂ ﺁﺩﻣﻨﺪ ... ﻧﻪ ﮐﻤﺘﺮ ﻭ ﻧﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ... ﺍﮔﺮ ﮐﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻧﮕﺎﻫﺸﺎﻥ ﮐﻨﯽ ، ﻣﯽ ﺷﮑﻨﻨﺪ . ﺍﮔﺮ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ
ﺁﻥ ﺣﺴﺎﺑﺸﺎﻥ ﮐﻨﯽ ، ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺷﮑﻨﻨﺪ ... ﺑﯿﻦ ﺍﯾﻦ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﻋﺎﻗﻼﻧﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩ ﻧﻪ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ....

A
Arash ۱۲ سال پیش
پیام

چه جالب بود !
زن زیبایی به عقد مرد زاهد و مومنی در آمد.
مرد بسیار قانع بود و زن تحمل این همه ساده زیستی را نداشت.
روزی تاب و توان زن به سر رسید و با عصبانیت رو به مرد گفت: حالا که به خواسته های من توجه نمی کنی، خود به کوچه و برزن می روم تا همگان بدانند که تو چه زنی داری و چگونه به او بی توجهی می کنی، من زر و زیور می خواهم!
مرد در خانه را باز کرد و روبه زن می گوید: برو هر جا دلت می خواهد!
زن با نا باوری از خانه خارج شد، زیبا و زیبنده!
غروب به خانه آمد .
مرد خندان گفت: خوب! شهر چه طور بود؟ رفتی؟ گشتی؟ چه سود که هیچ مردی تو را نگاه نکرد .
زن متعجب گفت: تو از کجا می دانی؟
مرد جواب داد: و نیز می دانم در کوچه پسرکی چادرت را کشید!
زن باز هم متعجب گفت : مگر مرا تعقیب کرده بودی؟
مرد به چشمان زن نگاه کرد و گفت: تمام عمر سعی بر این داشتم تا به ناموس مردم نگاه نیاندازم، مگر یکبار که در کودکی چادر زنی را کشیدم!

A
Arash ۱۲ سال پیش
پیام

یکی میگفت: توی سنگاپور یه روز پاییزی از یه دست فروش یه چتر میخره 4 دلار!!!
میگفت: فرداش كه بارونی هم بوده از همونجا رد میشده یارو چترارو میفروخته یه دلار!!!
میگفت: بهش گفتم دیوونه ای؟ امروز كه همه نیاز دارن!!! چرا گرونتر نمیدی؟
یارو بهش گفته: اهل كجایی؟ خجالت بكش!!!!