امروز LCD کامپوترمو پاک کردم و فهمیدم اونی که دوسش دارم "خال نداره!!
@Miniator · ۱۹۲ امتیاز
★★★☆☆ ۲ از ۵ (۶ رأی)
امروز LCD کامپوترمو پاک کردم و فهمیدم اونی که دوسش دارم "خال نداره!!
ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻣﯿﺴﻮﺯﺩ
ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﻢ
ﮔﯿﺮ ﮐﻪ ﺑﺪﻫﺪ
ﺗﻨﺪﯼ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﺗﻨﺪ ﻫﻢ ﭘﺸﯿﻤﺎﻥ ﻣﯿﺸﻮﻡ
ﻭﻟﯽ ﻫﻤﯿﺸﻪ
ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻣﻦ ﯾﮏ ﺳﯿﻨﯽ ﭼﺎﯼ ﻣﯿﺎﻭﺭﺩ
ﺗﺎ ﺍﺯ ﺩﻟﻢ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩ
ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﻫﻮﺱ ﭼﺎﯼ ﮐﻨﻢ
ﻭﺯﺣﻤﺖ ﺁﻭﺭﺩﻧﺶ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺎﺷﺪ
این روزها خیلی داغونم...
مثل...
قیافه ی عشق جدیدش...
دوس دارم یه زن بگیرم اسمش ستاره باشه....
بعد بازم یه زنه دیگه بگیرم اسم اونم ستاره باشه...
.
.
.
.
.
.
بعد خودم برم یه گوشه بشینم جنگ ستارگان ببین�
بچه که بودم با خودم میگفتم بابا عشق چیه عاشقی کودومه.
ولی حالا که بزرگتر شدم باز همون نظر رو دارم!!
صد ساله هم که بشم...
هیچی به اندازه اینکه سر صبح پاشم ببینم برف همه جا رو سفیدپوش کرده و هنوز جای لگد هیچکی روش نیفتاده خوشحالم نمیکنه!!
قبول دارین؟؟
باید قبول داشته باشی
دلم یک ترانه غمگین خارجی میخواهد...
با زبانی که نمی فهمم چیست...
می خواهم به دردی که نمی دانم چیست,
زار زار گریه کنم...
خدایا ...
توی این دنیای کثیف؛
این قیافۀ جذاب چی بود به من دادی آخه ؟؟!
ﻣﻮﺭﺩ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﯾﺎﺭﻭ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻓﯿﺴﺒﻮﮐﺸﻮ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺑﺪﻩ
ﺩﺳﺘﺶ ﯾﻬﻮ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﭘﺎﮐﺴﺘﺎﻧﯽ ﻣﻨﻔﺠﺮ ﺷﺪﻩ
دانایی را پرسیدند: چه وقت برای ازدواج پایدار مناسب است؟
دانا گفت: زمانی که شخص توانا شود!
پرسیدند: توانا از لحاظ مالی؟
جواب داد: نی!
گفتند: توانا از لحاظ جسمی؟
گفت: نی!
پرسیدند: توانا از لحاظ فکری؟ ...
جواب داد: نی!
پرسیدند: خود بگو که ما را در این امر دیگر چیزی نیست!
دانا گفت: زمانی یک شخص می تواند ازدواج پایدار نماید که اگر تا دیروز نانی را به تنهایی می خورد امروز بتواند آن را با دیگری نصف نماید بدون آنکه اندکی از این مسئله ناراحت گردد!
ﺯﻥ : ﺍﻣﺸﺐ ﺷﺎﻡ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ !!
ﻣﺮﺩ : ﺣﺪﺍﻗﻞ ﻣﯿﺸﻪ ﺑﮕﯽ ﭼﺮﺍ؟
ﺯﻥ : ﺧﻮﺩﺕ ﺑﻬﺘﺮ ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ !
ﻣﺮﺩ : ﻣﻦ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺑﺪﻭﻧﻢ ﺁﺧﻪ؟
ﺯﻥ : ﯾﻌﻨﯽ ﺗﻮ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﯽ؟
... ﻣﺮﺩ : ﻧﻪ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ !
ﺯﻥ : ﺧﺐ ﺑﺰﺍﺭ ﻭﺍﺳﺖ ﺑﮕﻢ ... ﭼﺮﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍ ﻋﮑﺲ ﺟﺪﯾﺪﻣﻮ ﺗﻮ
ﻓﯿﺲ ﺑﻮﮎ ﻻﯾﮏ ﻧﮑﺮﺩﯼ؟؟؟
ﺑﺎ ﻣـــــﺮﺍﻡ ﺑﻮﺩﻥ ﺷﺮﻁ ﻣﺮﺩﻭﻧﮕـــــﯽ ﻭ ﺭﻓﺎﻗﺘـــــﻪ
ﻭﮔﺮﻧﻪ ﻫﺮ ﺳﮕـــــﯽ ﺑﺎ ﯾﮏ ﺍﺳﺘﺨﻮﻥ ﺭﻓﯿﻘﺖ ﻣﯿﺸﻪ !..
ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻓﻘﻂ ﺁﺩﻣﻨﺪ ... ﻧﻪ ﮐﻤﺘﺮ ﻭ ﻧﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ... ﺍﮔﺮ ﮐﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻧﮕﺎﻫﺸﺎﻥ ﮐﻨﯽ ، ﻣﯽ ﺷﮑﻨﻨﺪ . ﺍﮔﺮ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ
ﺁﻥ ﺣﺴﺎﺑﺸﺎﻥ ﮐﻨﯽ ، ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺷﮑﻨﻨﺪ ... ﺑﯿﻦ ﺍﯾﻦ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﻋﺎﻗﻼﻧﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩ ﻧﻪ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ....
چه جالب بود !
زن زیبایی به عقد مرد زاهد و مومنی در آمد.
مرد بسیار قانع بود و زن تحمل این همه ساده زیستی را نداشت.
روزی تاب و توان زن به سر رسید و با عصبانیت رو به مرد گفت: حالا که به خواسته های من توجه نمی کنی، خود به کوچه و برزن می روم تا همگان بدانند که تو چه زنی داری و چگونه به او بی توجهی می کنی، من زر و زیور می خواهم!
مرد در خانه را باز کرد و روبه زن می گوید: برو هر جا دلت می خواهد!
زن با نا باوری از خانه خارج شد، زیبا و زیبنده!
غروب به خانه آمد .
مرد خندان گفت: خوب! شهر چه طور بود؟ رفتی؟ گشتی؟ چه سود که هیچ مردی تو را نگاه نکرد .
زن متعجب گفت: تو از کجا می دانی؟
مرد جواب داد: و نیز می دانم در کوچه پسرکی چادرت را کشید!
زن باز هم متعجب گفت : مگر مرا تعقیب کرده بودی؟
مرد به چشمان زن نگاه کرد و گفت: تمام عمر سعی بر این داشتم تا به ناموس مردم نگاه نیاندازم، مگر یکبار که در کودکی چادر زنی را کشیدم!
بخشی از سخنرانی پدرم برای تشویق بنده به اشتغال :
پسرم ! دوره زمونه عوض شده ؛
تو باید دستت تو جیب خودت باشه ؛
اصلا هم نترس ...
انقدر بی شعورتر از تو هستن که الآن سرکار می رن ..!
لیلی شدم، مجنون شدی،
شیرین شدم، فرهاد شدی،
حوا شدم، بعید می دونم آدم شی!
گذاشتــم به دارم بکشنــد!
بــی گنــاه بـــودم اما… حوصلـــه اثبـــاتش را نـــداشتم…
یکی میگفت: توی سنگاپور یه روز پاییزی از یه دست فروش یه چتر میخره 4 دلار!!!
میگفت: فرداش كه بارونی هم بوده از همونجا رد میشده یارو چترارو میفروخته یه دلار!!!
میگفت: بهش گفتم دیوونه ای؟ امروز كه همه نیاز دارن!!! چرا گرونتر نمیدی؟
یارو بهش گفته: اهل كجایی؟ خجالت بكش!!!!
بعضی بچه ها دیگه خیلی ناشکرن
.
.
.
.
.
.
.
آخه وقتی من اینجا پست میذارم دیگه چی میخواین از خدا؟؟؟
اینایی که تو خیابون راه میرن و یهو با خودشوون می خندن ...
آدمایی هستن که با خاطره هاشوون زندن ...
مسخرشون نکنید لطفا..