اعتراف ميكنم بچه كه بودم با بهترين دوستم برنامه چيديم از مدرسه جيم شيم ماهم طي يه عمليات اسكافيلدي از مدرسه جيم شديم اقا من با غرور فراوان وارد خونه شدم تازه زنگم نزدم از بالا ديفار وارد خونه شدم اقا با كلي شوق وارد حال شدم خواهرم شروع كرد جيغ واي مامان كاني از مدرسه فرار كرده بدبخت شديم و ....هيچي ديگه مامانم منو برد مدرسه به مديرم موضوعو گفت هيچي ما مورد عف قرار گرفتيم